دی ۴

در شهر غریب، تنها پناهگاهم کاغذ سفیدی است که اینک در زیر دستانم قرار دارد. بعد از هزاران جان کندن و با ده ها امید و آرزو تحصیل می کنی و سپس اینگونه به اسلامشهر تبعید می شوی در شهری  غریب، تنهای تنها و صدایت هر روز خفه می شود و دریغ از دوستی و همدردی درد آشنا!!! Read More


آبان ۲۲

پاسی از شب گذشته بود و مرد همچنان در فکر بود.

برق! چندر بار پیش خود بررسی کرد: برق و سرانجام ترسید. وحشتناکه، تازه صد درصد هم نیست. در واقع اصلاً تضمینی نیست و مسئله برق منتفی شد و مرد همچنان در فکر راه حل بهتری بود! راه حلی که قدری یا حتی ذره ای درد نداشته باشد. Read More


آبان ۸

روز جمعه، روز تعطیلی، دستور داده شد!!! که به بیرون از منزل برویم که البته و صد البته (چون دستورات لازم الاجراست) اطاقت امر نموده و به پارکی نزدیک منزل رفتیم در پارک پدری با دختر و پسر و همسرش بلال می خوردند (نوش جانشان) Read More


آبان ۷

در کشور چین دوستی دارم. جوانی است خوش بر و رو و بسیار متعصب! این دوست جوان چینی من همچون – اوه معذرت می خواهم، نام دوست من ” لی جون ”  است _ دیگر جوانان چین غذا را با قاشق و چنگال نمی خورد. بلکه معتقد است بهترین روش برای غذا خوردن استفاده از دو تکه چوب است که در میان انگشتان دست چپ می گذارد. Read More


آبان ۴

روزی آرام و خسته در گوشه ای نیمه تاریک مردی تنها یک فلاش سفید رنگ را خواهد دید.

آرام و خسته او را در آبی کُر خواهند شست و صفی (؟) از مردمان  ( صد البته اگر صفی باشد ) سخنانی بیگانه خواهند گفت و خانه اش را به او اهدا می کنند. Read More


آبان ۳

پاسی از شب گذشته است و چه آرام همه خوابیده اند.

سعید عزیزم

همان فامیل اهل ماشین به همراه دختر مکش مرگ مایش ، و دیگر فرزندان و همسر خانه دارش آرام خوابیده اند اما من همچنان بیدارم Read More


آبان ۱

… برای مرد مفهومی نداشت. مسلماً زندگی، شستن بشقاب نیست زندگی رنجی بزرگ است که دانایان بهای آن را می پردازند و نادانان چقدر خوب در این لجن زار غوطه می خورند و فکر می کنند که شاد شاد شادند Read More


مهر ۹

می­ گویند غیبت نکنید. غیبت خوب نیست و … اما نمی­ دانم چرا این بار هوس قیبط کرده­ ام. پس می­ رویم که هوسی را تجربه کنیم:

قصۀ امروز، قصۀ پرغصه رفتارهای مرد خودخواه است. مرد که تعریف مشخصی دارد. مرد مرد است یعنی خوشبختانه مرد، زن = بدبخت نیست و پروردگار عالم او را از جنس برتر آفریده است (علامتش هم که واضح و مشخص است و ما ترجیح می­ دهیم نگوئیم) Read More


مهر ۵

اکثر مردم قصه رو دوست دارند. می­ دونید چرا؟ واسه اینکه قصه از واژه غصه اومده و ما آدمها وقتی غصه بعضی­ ها رو می ­بینیم قدری ته دلمان سبک می­ شیم یعنی اینکه خودمون رو با اون طرف تو ترازو می­ ذاریم و چون کفه ترازو برامون سبک تره، بنابراین قدری از لحاظ روحی سبک می­ شیم. به این دلیل اکثر مردم قصه رو دوست دارند. Read More


مهر ۳

باز بچه خودش رو خراب کرده بود و همین غصه­ ای برای زهرا خانم ایجاد کرده بود.  بوی شاش و گُه بچه فضای اتاق­ رو پُر کرده بود و بوی مشمئزکننده­ ای می­ آمد. زهرا بلند شد و پنجره چوبی رو باز کرد. صدای جیغ پنجره در اومد. Read More